حجه الاسلام «عباس محسنی» خیلی کم حاضر به گفتگو با رسانهها میشود و البته برای این موضوع دلایل زیادی هم دارد. او از جمله طلبههایی است که در سال 71، همراه با چند نفر از هملباسانش از حوزههای علمیه عزم آموختن سینما میکنند و بعد از تحقیقات فراوان، تصمیم میگیرند «سید مرتضی آوینی» را به عنوان استاد برگزینند و از مباحث تدریسی او استفاده کنند. هر چند که این جلسات چهار پنج ساعته با شهادت آوینی، چندان تداوم پیدا نمیکند، اما بهانهای میشود تا او و دیگر طلبهها، «آوینی پژوهی» را جدیتر دنبال کنند.
از همین رو «محسنی» از جمله افرادی است که هم از نزدیک با آوینی مواجه بوده و هم به آرای سید شهیدان اهل قلم تسلط زیادی دارد؛ چه انکه سابقه فعالیت او درموسسه «روایت فتح» و انتشارات ساقی هم تاییدی است بر این مطلب. بنابراین بر آن شدیم تا هر چند سخت، اما او را به این گفتگو مجاب کنیم. گفتگویی که هم حاوی خاطرات و ناکفتههای نابی از این شهید بزرگوار است و هم نگاهی تحلیلی به برخی از مهمترین آرای ایشان دارد. آنچه میخوانید مشروح این گفتگوست:
وقتی کتاب آوینی را خواندیم، دیدیم به این آسانیها نمیتوانیم از آن بگذریم
آقای محسنی! اگر مایل هستید از اینجا شروع کنیم که شما چطور به عنوان یک طلبه با شهید آوینی آشنا شدید؟ آن هم در سالهایی که روحانیون و طلبهها اقبال چندانی به سینما نداشتند.
بسماللهالرحمنالرحیم. آقای آوینی بین سالهای 68 تا 70 سلسله مقالاتی را منتشر کرده بود و بعداً مقالههای نظری سینماییاش را در قالب کتاب «آئینه جادو» چاپ کرد. از طرفی هم حدودهای سال 70، ما تعدادی از طلبههایی بودیم که در حوزه علمیه معصومیه اکثراً دور هم جمع میشدیم. خصوصیت این طلبهها این بود که بسیجی و از جنگ برگشته بودند، یعنی همه آنها بچههای رزمنده و دغدغهمند بودند و اساساً طلبگیشان هم به خاطر دغدغههایی بود که داشتند و به خاطر احساس وظیفه و تکلیفی که میکردند وارد حوزه شده بودند. ما با یکدیگر جمع شدیم و بنا گذاشتیم یک سلسله مطالعات فرهنگی داشته باشیم و در سیر مطالعات فرهنگیمان در کمتر از شش ماه بهطور اتفاقی یکی از دوستانمان که با مجموعه حوزه هنری آن زمان ارتباط داشت، کتاب «آئینه جادو»ی شهید آوینی را در موضوع شناخت رسانه و سینما به ما معرفی کرد و وقتی کتاب شهید آوینی را خواندیم، متوجه شدیم که به این آسانیها نمیتوانیم از آن بگذریم و بفهمیم. همان دوستمان با واسطه جناب آقای شمسالدین رحمانی با خود آقای آوینی تماس گرفتند و قصه بچههای گروه را گفتند. آقای آوینی هم خیلی استقبال کردند.
فقط موفق شدیم اولین مقاله جلد اول «آئینه جادو» را بخوانیم!
چه سالی؟
اواخر سال 70 با کتاب آقامرتضی آشنا شدیم و در تابستان 71 کتاب را مطالعه کردیم و دیدیم جای خیلی محکمی پا گذاشته است و به این راحتیها نمیشود از او عبور کرد. از آن طرف با آقای آوینی تماس گرفته شد. ما در قم بودیم و ایشان هم به خاطر مشغلههای زیادی که داشت، سختشان بود به قم تشریف بیاورند و ما جلسات را هماهنگ میکردیم و به تهران و خانه یکی از رفقا میآمدیم و ایشان هم میآمدند. معمولاً روزهای جمعه و بعد از نماز جمعه ناهاری میخوردیم و جلسه شروع میشد و معمولاً تا مغرب طول میکشید.